Friday, July 01, 2005

حکایت ما و آن سوراخ

گوشه ای نشسته ایم واز سوراخ کلیدی ـ بالا و پایین رفتن رقیبان را در بستر ناپاک سیاست مشاهده می کنیم .ابتدا 8نفر بودندـ6تایشان لخت لخت بودند و آن دو تای دیگرـدور خود چیزی در مایه های قطیفه یا ملحفه یا شاید هم لنگ پیچیده بودند. یکی از آن لخت ها کلاه سرش بود و این کلی بساط خنده ی ما را که در آنجای تنگ نشسته بودیم و زحمت مشاهده ی ماجرا را می کشیدیم رونق می داد.فکرش را بکنید آدم از یک طرف عورتش آویزان باشد و از طرف دیگر موهای دو نخ شیویدش را از ملت بپوشاند.با حال است خیلی(!)
پنج تا از آن لخت ها و یکی از آن لنگ دار ها پس از آنکه یکی یکی ـ گاهی هم دو تا دو تا و ما حتی خودمان دیدیم که گاه سه تا سه تا شلنگ تخته انداختندـاز در پشتی که ما بالاخره نفهمیدیم به کجا باز می شدـمحل واقعه را ترک کردند.
فعالیت دو نفره ی جالبی را انتظار می کشیدیم.یکی گرد و چاق و به نظر قوی و دیگری مستطیل و نحیف(!).قضیه وقتی جالب تر شدکه یارو_همان عور و نحیف_رفت رو کار.
باید اعتراف کنم که دیدن کل ما وقع از آن جای تنگ و تاریک و از لای آن سوراخ کوچک کاری بود بس نا شدنی.بنا بر این از آنجایی که یارو طوری رفته بود رو کار که پشتش به ما بود_معمولش هم همین است البته_و باز از آنجایی که تخت لبه های بلندی داشت و باز از همان جا که محل استقرارآن تخت کذایی کاملا رو به روی ما بودـما فقط می توانستیم هر از چند گاه تصویری گسسته از یارو_که از شدت نیرویی که خود به مورد وارد می کرد_مجبور می شد به هوا بپرد داشته باشیم.ما آن صحنه ها را به عینه می دیدیم ولی چون از منظر قیاسی با پس زمینه ی ذهنی ما سازگار نبودـ گمان می کردیم که پایینیه می خواهد اول به یارو حال مبسوطی بدهد و سپس در زمان مقتضی حال داده شده را با احتساب تورم (!) اخذ نماید.در همین اثنا چند لحظه سرمان را از سوراخ کلید برداشتیم ـ آن هم به دلیل اینکه می خواستیم چشمهایمان را بمالیم_باید قبول کنید که واسه چشمهای آستیگمات بی نوری بددردیه_و بعد سرمان را دوباره به سوراخ چسباندیم.باورمان نمی شد آنچه می دیدیم.کار تمام شده بود. گویا طی همان چند لحظه غفلت ماـ پایینیه بستر و کلا اتاق را نرک کرده بود.
لحظه ای به آن در کذایی آن طرف اتاق خیره می شویم ـ تکه ای از لنگی را میبینیم که او با آن ستر عورت می کرد.نگاهمان را به سمت تخت می چرخانیم. یارو را در حالت انزال می بینیم(منظره ی جالبی نبود ولی می بینیم در هر صورت)و نظر به اینکه سوسیالیسم واقعی تنها هنگام انزال است که رخ می نمایدـ ما نیز بالاخره معنای سوسیالیسم را می فهمیم(!)
پی نوشت: خیلی سعی کردیم همین اول کاری سراغ عنصر بی پدر و مادری چون سیاست نرویم ـ ولی چه کنیم نشد(!)

1 Comments:

Blogger عمو بهنام said...

در مورد این یکی فرصت ِ فکر کردن ِ بیشتری نیاز است ، چون بسیار مبهم نگاشته شده ! پیشاپیش هم پخته گی ی قلم تان را تبریک می گویم .
فقط یک توضیح ِ فنی و آن اینکه برای فتحه و کسره و ضمه ، به ترتیب ، شیفت + ش - ی - س را امتحان کنید و تشدید هم شیفت + ب

8:04 AM  

Post a Comment

<< Home

Blog Counter