Wednesday, October 19, 2005

بابا

صفحه های روزنامه روی میز ولو شده.از لوگوی روزنامه ی شرق خوشم میاد.منو یاد ِ سرمشق های نستعلیقی میندازه که بابا بهم میداد،و خودم،که تو عالم ِ بچگی تا شب سیاه مشق نستعلیق می کردم.چه بوی ِ دودی میاد(!).دیگه نمی دونم این چندمین سیگاریه که بابا روشن کرده.یادمه تا همین چند وقت پیش نمیذاشتم تو خونه سیگار بکشه،اما حالا خودم هم بدم نمیاد یه پاتکی به جعبه ی سیگارش بزنم.نمی دونم عوض شدم یا عوضی(!؟)
-<< بابا تازگی ها خیلی سیگار میکشینا،اصلن متوجه هستین؟
پکِ عمیقی به سیگارش میزنه.
-<<آره دخترم...متوجهم>>
میره سراغ ِ صفحه ی جدول
-<<چرا اونوقت؟>>
خاکستر ِ سیگارو میتکونه و لبخند میزنه.از اون لبخند هائی که پیر آدمو در میاره...
خونه های جدول دارن به سرعت پُر میشن.فرید 10 دقیقه است که داره میگه" بابا بیا یه دست شطرنج بزنیم"،بابا هم 10 دقیقه است که سرشو به نشونه ی اینکه" الآن میام" تکون میده.دلم میخواد برم سرشو بگیرم تو بغلم و موهاشو ناز کنم.ولی این کارو نمی کنم.مثل همیشه...
به جای ِ نواختنش به حرکت ِکاتوره ای ِ دود سیگارش خیره میشم.
*****
بابا مهرِ امسال 44 ساله شد،مامان هم چند هفته پیش 41 ساله.به 44 ساله ها نمی مونه ولی.پیر شده انگار.میدونم که سال دیگه،تعداد تارهای سفید موی بابا بیشتر میشه،حتمن به سیگارش هم عمیق تر پک میزنه،ولی لبخندش...کاش دیگه اینجوری لبخند نزنه،کاش اصلن لبخند نزنه،بخنده(!).دلم میخواد بابا بخنده.وقتی میخنده،چشمهای ِتیله ایش خاکستری میشه و برقش آدمو حالی به حالی میکنه.

*****
دیگه هیچ کدوم از خونه های جدول خالی نیستند.بابا و فرید شطرنج بازی میکنند.انگار میخواد بارون بیاد،چشمهام پُر ِ اشکه و این ترانه ولم نمیکنه:
Hey you
out there in the cold
getting lonely,getting old
can you feel me?
hey you
standing in the aisles
.
.
.
صدای خوشحالیِ فریدو میشنوم"کیش و مات"
.
.
no matter how he tried
he could not break free
and the worms ate ...
.
.
بارون میاد.

2 Comments:

Blogger عمو بهنام said...

دوست من ، سلام .
خیلی خیلی لذت بردم از این نوشته ی اخری ات .
ساده ی ساده . همراه با احساس فراوان . بغضم هم گرفت حتا ...
تصویری از زندگی ات نداشتیم و حالا کامل شد . بی غل و غش ...
گفته بودم حرفهای زیادی برای گفتن داری . این شروع بود .
کاش همون داستان هایی رو هم که می گفتی نیمه تمامند و کامل نیستند ، می نوشتی .
منتظرم مثل همیشه ...

1:16 AM  
Blogger Mehran said...

it was nice, i liked it

10:52 AM  

Post a Comment

<< Home

Blog Counter