پیت و عباس آقا
ساعاتی پیش،تی وی وان(!)،فیلم ِ«هفت سال در تبت» را نشان داد.صرفا دیدن اینکه یک آقائی ،بالغ بر نیم قرن پیش رفته تبت وبعدش آنجا متنبه شده و شخصیتی اسطقس داریپیدا کرده و اصطلاحا حساب کار دستش آمده_این توضیحات راجع به فیلم را،فرید،که گویا قبلا آن را دیده بود ،بر ما عارض داشت_ برایمان جذابیتی نداشته و ندارد.اما نیست که الآن ایام امتحانات است و به ما فرجه ای داده شده که برویم خانه هامان! و مثل بچه ی آدم درس بخوانیم،پس ما هم در راستای تکمیل دودره بازیها و درس نخواندنهایمان،خود را به دیدن فیلم متقاعد میکنیم.امٌا بد هم نشد...اتفاقا کمی هم خوش گذشت...مدتی بود که دلمان برای دیدن ِ آقای براد پیت تنگ شده بود و فرصتی برای دیدارشان در هیئتی جدید_ که همانا منظور ما ازهیئت جدید،فیلمی غیر تکراریست_دست نمیداد.
برای اولین بار،طیٌ فیلمی،صرفا تمام هوش و حواسمان را جمع ِ چهره و اندام و ادا و اصول ِ این آقای پیت کردیم...و چه نیکو تمرکزی ....چه حقایقی که بر ما مکشوف نشد...و چه حالتها که نرفت!...از خط و خال و ابروی نیکویشان که بگذریم،شخصا شیفته ی آن تیریپ راه رفتن ِ مدل ِ سیالات(!) با آن طرز نگاهِ " همتون بِرید بمیرید" ِ ایشان شده ایم.طوریکه همینجا ،صراحتا اعلام میکنیم که اگر این آقا اویلِبل می بود، حتما به رستگاری نائل می داشتیمش!!!.
قبلا_بالاخص در فایت کلوب و هفت_فهمیده بودیم که ایشان خوب بلدند بازی کنند اما ابعاد فیزیکیشان آنچنان که باید بر ما جلوه گر نشده بود ، که الحمدالله آن هم آشکار شد.راستی شما هم به این نتیجه رسیده اید که صدای ِ آقای خسروشاهی یه کم زیادی شیک است!؟...این شیکی که حامل مقادیری بار ِ منفیست ، بیشتر در مواقعی تو ذوق میزند که ایشان قرار است صحنه های عربده کشی و هَوار را دوبله کنند...اوج ِ این قضیه هم بر میگردد به دوبله های ایشان از هَوارکشیهای ِ آل پاچینو...وقتی که شما مطمئنید باید صدایی به غایت خَشدار و محکم و صُلب از حنجره ی پاچینو خارج شود، اما یک نفر در نهایت ِ شیکی و_ گاها حتی خونسردی_ داد میزند:" این کثافت..مادرِ بیچاره ی ِ منو کشته!"( تو دماغی و با همان تیریپ خسروخان خوانده شود).
در ادامه ی روند علافی...یه سر هم رفتیم تی وی تو(!)،که آن هم داشت« اجاره نشین های» ِ مهرجوئی را پخش می کرد...و ما هم برای هفتمین بار(اگر اشتباه نکنم) به تماشایش نشستیم و از کمدی موقعیت ِ ساری و جاری در لحظه لحظه اش_که به زعم ما هنوز در سینمای ایران نظیرش ساخته نشده_حظ ِ وافری بردیم.این آقای« عباس آقا سوپر گوشت» هم که دیگر اوج ِ شخصیت پردازی بود و تداعی گر ِ قضیه ی آفتاب آمد دلیل ِ آفتاب!....خوب دیگر...گزاف گوئی کافیست!...آقای گابوی ِ عزیز ما منتظرند که برویم و ادامه ی «زنی که هر روز،راس ِ ساعت 6 صبح می آمد»اَش را بخوانیم.
پ.ن(1): اینها همینطور آنلاین از ذهن کثیف ما تراویده...اگر ویرایش میرایش و انشاء منشاء در کار نبود شرمنده!
پ.ن(2): پسر گلمان، احسان جان، پیرو مطلب قبل کامنتی مرقوم فرموده و هویت "دو" فحش از فراوان فحش های مربوطه را بر ما افشا کرده اند...که ضمن تشکر از اقدام ِ بشردوستانه ی (!) ایشان، جسارتن باید عرض کنیم که:چون ما گاگول نیستیم!،پس بیشتر از "دو" فحش به مخیله مان خطور خواهد کرد ...و باقی قضایا همچنان به قوت خود باقیست!!!.
برای اولین بار،طیٌ فیلمی،صرفا تمام هوش و حواسمان را جمع ِ چهره و اندام و ادا و اصول ِ این آقای پیت کردیم...و چه نیکو تمرکزی ....چه حقایقی که بر ما مکشوف نشد...و چه حالتها که نرفت!...از خط و خال و ابروی نیکویشان که بگذریم،شخصا شیفته ی آن تیریپ راه رفتن ِ مدل ِ سیالات(!) با آن طرز نگاهِ " همتون بِرید بمیرید" ِ ایشان شده ایم.طوریکه همینجا ،صراحتا اعلام میکنیم که اگر این آقا اویلِبل می بود، حتما به رستگاری نائل می داشتیمش!!!.
قبلا_بالاخص در فایت کلوب و هفت_فهمیده بودیم که ایشان خوب بلدند بازی کنند اما ابعاد فیزیکیشان آنچنان که باید بر ما جلوه گر نشده بود ، که الحمدالله آن هم آشکار شد.راستی شما هم به این نتیجه رسیده اید که صدای ِ آقای خسروشاهی یه کم زیادی شیک است!؟...این شیکی که حامل مقادیری بار ِ منفیست ، بیشتر در مواقعی تو ذوق میزند که ایشان قرار است صحنه های عربده کشی و هَوار را دوبله کنند...اوج ِ این قضیه هم بر میگردد به دوبله های ایشان از هَوارکشیهای ِ آل پاچینو...وقتی که شما مطمئنید باید صدایی به غایت خَشدار و محکم و صُلب از حنجره ی پاچینو خارج شود، اما یک نفر در نهایت ِ شیکی و_ گاها حتی خونسردی_ داد میزند:" این کثافت..مادرِ بیچاره ی ِ منو کشته!"( تو دماغی و با همان تیریپ خسروخان خوانده شود).
در ادامه ی روند علافی...یه سر هم رفتیم تی وی تو(!)،که آن هم داشت« اجاره نشین های» ِ مهرجوئی را پخش می کرد...و ما هم برای هفتمین بار(اگر اشتباه نکنم) به تماشایش نشستیم و از کمدی موقعیت ِ ساری و جاری در لحظه لحظه اش_که به زعم ما هنوز در سینمای ایران نظیرش ساخته نشده_حظ ِ وافری بردیم.این آقای« عباس آقا سوپر گوشت» هم که دیگر اوج ِ شخصیت پردازی بود و تداعی گر ِ قضیه ی آفتاب آمد دلیل ِ آفتاب!....خوب دیگر...گزاف گوئی کافیست!...آقای گابوی ِ عزیز ما منتظرند که برویم و ادامه ی «زنی که هر روز،راس ِ ساعت 6 صبح می آمد»اَش را بخوانیم.
پ.ن(1): اینها همینطور آنلاین از ذهن کثیف ما تراویده...اگر ویرایش میرایش و انشاء منشاء در کار نبود شرمنده!
پ.ن(2): پسر گلمان، احسان جان، پیرو مطلب قبل کامنتی مرقوم فرموده و هویت "دو" فحش از فراوان فحش های مربوطه را بر ما افشا کرده اند...که ضمن تشکر از اقدام ِ بشردوستانه ی (!) ایشان، جسارتن باید عرض کنیم که:چون ما گاگول نیستیم!،پس بیشتر از "دو" فحش به مخیله مان خطور خواهد کرد ...و باقی قضایا همچنان به قوت خود باقیست!!!.

5 Comments:
این جور که معلوم است شما در متن ات هم اهل حاشیه ای دخترم! مرحبا
I read over your blog, and i found it inquisitive, you may find My Blog interesting. So please Click Here To Read My Blog
http://pennystockinvestment.blogspot.com
می گوییم شما هم مدتی است در پیت انگار گیر افتاده اید دخترم ها! حالا این وسط عباس آقا کجاست الله اعلم
!
بارون هرمس مارانا شاهد است ما اسم بلاگمان را از شما ندزدیده ایم تراوشات زیبایی دارید به اعترافات ما هم سری بزنید.
مهم ذهن است نه تراوش و اعتراف ونه کثیفی و خطر، با طراوت تراوش کن حالا این بحث در متن است یا حاشیه تشخیصش با جناب سر
Post a Comment
<< Home