Thursday, January 12, 2006

پیت و عباس آقا

ساعاتی پیش،تی وی وان(!)،فیلم ِ«هفت سال در تبت» را نشان داد.صرفا دیدن اینکه یک آقائی ،بالغ بر نیم قرن پیش رفته تبت وبعدش آنجا متنبه شده و شخصیتی اسطقس داریپیدا کرده و اصطلاحا حساب کار دستش آمده_این توضیحات راجع به فیلم را،فرید،که گویا قبلا آن را دیده بود ،بر ما عارض داشت_ برایمان جذابیتی نداشته و ندارد.اما نیست که الآن ایام امتحانات است و به ما فرجه ای داده شده که برویم خانه هامان! و مثل بچه ی آدم درس بخوانیم،پس ما هم در راستای تکمیل دودره بازیها و درس نخواندنهایمان،خود را به دیدن فیلم متقاعد میکنیم.امٌا بد هم نشد...اتفاقا کمی هم خوش گذشت...مدتی بود که دلمان برای دیدن ِ آقای براد پیت تنگ شده بود و فرصتی برای دیدارشان در هیئتی جدید_ که همانا منظور ما ازهیئت جدید،فیلمی غیر تکراریست_دست نمیداد.

برای اولین بار،طیٌ فیلمی،صرفا تمام هوش و حواسمان را جمع ِ چهره و اندام و ادا و اصول ِ این آقای پیت کردیم...و چه نیکو تمرکزی ....چه حقایقی که بر ما مکشوف نشد...و چه حالتها که نرفت!...از خط و خال و ابروی نیکویشان که بگذریم،شخصا شیفته ی آن تیریپ راه رفتن ِ مدل ِ سیالات(!) با آن طرز نگاهِ " همتون بِرید بمیرید" ِ ایشان شده ایم.طوریکه همینجا ،صراحتا اعلام میکنیم که اگر این آقا اویلِبل می بود، حتما به رستگاری نائل می داشتیمش!!!.

قبلا_بالاخص در فایت کلوب و هفت_فهمیده بودیم که ایشان خوب بلدند بازی کنند اما ابعاد فیزیکیشان آنچنان که باید بر ما جلوه گر نشده بود ، که الحمدالله آن هم آشکار شد.راستی شما هم به این نتیجه رسیده اید که صدای ِ آقای خسروشاهی یه کم زیادی شیک است!؟...این شیکی که حامل مقادیری بار ِ منفیست ، بیشتر در مواقعی تو ذوق میزند که ایشان قرار است صحنه های عربده کشی و هَوار را دوبله کنند...اوج ِ این قضیه هم بر میگردد به دوبله های ایشان از هَوارکشیهای ِ آل پاچینو...وقتی که شما مطمئنید باید صدایی به غایت خَشدار و محکم و صُلب از حنجره ی پاچینو خارج شود، اما یک نفر در نهایت ِ شیکی و_ گاها حتی خونسردی_ داد میزند:" این کثافت..مادرِ بیچاره ی ِ منو کشته!"( تو دماغی و با همان تیریپ خسروخان خوانده شود).

در ادامه ی روند علافی...یه سر هم رفتیم تی وی تو(!)،که آن هم داشت« اجاره نشین های» ِ مهرجوئی را پخش می کرد...و ما هم برای هفتمین بار(اگر اشتباه نکنم) به تماشایش نشستیم و از کمدی موقعیت ِ ساری و جاری در لحظه لحظه اش_که به زعم ما هنوز در سینمای ایران نظیرش ساخته نشده_حظ ِ وافری بردیم.این آقای« عباس آقا سوپر گوشت» هم که دیگر اوج ِ شخصیت پردازی بود و تداعی گر ِ قضیه ی آفتاب آمد دلیل ِ آفتاب!....خوب دیگر...گزاف گوئی کافیست!...آقای گابوی ِ عزیز ما منتظرند که برویم و ادامه ی «زنی که هر روز،راس ِ ساعت 6 صبح می آمد»اَش را بخوانیم.




پ.ن(1): اینها همینطور آنلاین از ذهن کثیف ما تراویده...اگر ویرایش میرایش و انشاء منشاء در کار نبود شرمنده!

پ.ن(2): پسر گلمان، احسان جان، پیرو مطلب قبل کامنتی مرقوم فرموده و هویت "دو" فحش از فراوان فحش های مربوطه را بر ما افشا کرده اند...که ضمن تشکر از اقدام ِ بشردوستانه ی (!) ایشان، جسارتن باید عرض کنیم که:چون ما گاگول نیستیم!،پس بیشتر از "دو" فحش به مخیله مان خطور خواهد کرد ...و باقی قضایا همچنان به قوت خود باقیست!!!.

Tuesday, January 10, 2006

پتروس

فرید:دبیر آموزش دفاعیمون ازم پرسید"با فردی که در جامعه اغتشاش میکنه،چی کار باید کرد؟"...می دونی من چی جواب دادم؟


شقایق:نه!

فرید]در حالی که میمیک و صدای کیوون ِبرره به خودش میگیره[:وَکُشیمش!


شقایق]در حالی که سعی میکنه نخنده[:...]میخنده![...


فرید:البته بعدش معلمه منو انداخت بیرون...خیلی جدیه آخه...اصلن هم واسش مهم نبود من شاگرد اول کلاسم!...ولی به موج ِ شادی ای که ایجاد کردم،می ارزید!!!





Saturday, January 07, 2006

تولد قسطی مرگ

1.ما حدود یک ماه پیش(بیستم آذر)،بیست و دو سالگی را هم پشت سر نهاده و وارد سومین سال از دهه ی سوم حیاتمان شدیم.قاعدتن باید شاد باشیم و نیشمان را تا بناگوش به روی ِزندگی باز کنیم.در کلوزآپ اَبَر قله ای را فتح کنیم و پرچمی بر فرازش به احتزاز در آوریم،و در لانگ شات میان قهقهه ی ناظران،مبهوت ِفراوان پرچم های دور و برمان باشیم!.با این وجود باید ادامه داد و حرکت کرد.چون جوانیم...جوانی برای توجیه این پارادایم کمیک،موجه تمام عیاری است.ما هم با شور هر چه تمامتر ادامه میدهیم،حرکت نمی کنیم،بلکه میدویم!.اما نه به این خاطر که جوانیم،کاملن برعکس.پیری،تنها محرک ما برای ادامه ی این روند است.احساس غالب ماست.حسی که باعث شده شادتر و هیجانزده تر از قبل-شاید هم هوسبازانه تر!- با این عروس هزار داماد نرد عشق ببازیم (:D) و به کوری چشم کلیه ی حسودان و بخیلان شونصد بار ارگاسم شویم!
چرا که جخ امروز از مادر نزائیده ایم(*)...22سال- همیشه با خودمان می گوئیم نکند222سال بوده!-زیسته ایم.لوس و نازک نارنجی و ضدحال هم نیستیم.پیریِمان هم مشکلی ایجاد نمیکند،از قدیم و ندیم گفته اند"پیر را به دنیادلبستگی بیشتر".
پس به افتخار کلیه ی کرگدن ها و پوست کلفتهای دنیا...هیپ هیپ هووراااا!

2.مرگ قسطی ِجناب لوئی فردینان سلین هم توسط احسان عزیز به دست ما رسید.از خواندنش آنقدر متلذذ شدیم که در وصف نآید.خسته نباشیدی هم نثار آقای سحابی می کنیم من باب ترجمه ی نسبتن خوبشان.فقط کاش فحش ها کامل نوشته میشد...فی المثل،کلمه ی "ک---"را در نظر بگیرید..گاگول ترین ما با دیدن این کلمه مینیمم 2 فحش ناموسی به مخیله اش خطور میکند...که با توجه به کثرت فحشهائی که در زبان محترم فارسی با حرف معظم "کاف"شروع میشوند مسئله کمی پیچیده خواهد شد!...چرا که زبان کتاب،آرگوست و در آرگو، فحش و ادبیاتش از جایگاهی ویژه برخوردارند و دانستن این که آیا منظور نویسنده از "ک--" ،ک---!بوده یا ک---!،در شناخت مخاطب از شخصیتها تاثیر بسزائی دارد.البته در بعضی قسمتهای کتاب ،فحش ها به گونه ای سخاوتمندانه کامل نوشته شده اند که دلایل این دوگانگی بر ما پوشیده است.

3.ما قصد کرده ایم اینجا را تند تند آپدیت کنیم...ما برمیگردیم!( با صدای سنجد خوانده شود).
*:شاملو-مدایح بی صله

Blog Counter