Monday, March 13, 2006

انتظار

-پس چرا نمي ياد؟

-كي!؟

-همون ديگه!

-خوب خره،اون كه نمي تونه بياد

-چرا؟چطور پس من اومدم....اونم بايد ب..

-خوب تو وجودشو داشتي ،اومدي.....اون وجودشو نداره،نمي ياد

-چه بد!



اينا رو يكي مي گفت كه تو يه اتاق تاريك جلوي آينه وايساده بود و دنبال سايه اش مي گشت

Thursday, March 09, 2006

نمونه اي عيني از پديده ي ژنتيك!

ما فقط آمديم بگوييم آب دستتان است نخوريد ! و برويد وبلاگِ پدرِ محترمِ آقاي مارانايِ بزرگ را بخوانيد و به معناي واقعي لذت ببريد از آن همه تصوير سازيِ نوشتاري(!) از مشهدِ دهه ي بيست.


اين لينك اضافه شد:
آقاي فلاش بك

Tuesday, March 07, 2006

حواشي

1.«نود»ِ ديشب را هر كس نديد نمي گوييم نصف عمرش ولي حتما دو ساعت از عمرش بر فناست!...اين آقاي «بهمن فروتن» و آن آقاي «غياثي» يا «قياسي» يا«غياسي» يا شايد هم «قياصي» كولاك كردند انصافا...«بهمن فروتن» كه رسما زمين باشگاه ِچلسي را با زمين تيم ِ «جغجغه سازي دارغوز آباد كتول» يكي كرد و طي يك هاراگيري ،انقلاب 57 را كاري نادرست و در عين حال خوب انگاريد!.ما تا بدان حد مشعوف سفسطه هاي اين آقا شده ايم كه صميمانه به ايشان توصيه مي كنيم شغل ِ چيپ ِ مربي گري ِ فوتبال را رها كرده و يكي از مشاغل پيشنهادي ما را بپذيرند:


1)دبير شوراي عالي امنيت:به خاطر راز داري فوق العاده و شيوه ي گفتمان قابل توجه شان
2)سخنگوي وزارت امور خارجه: به خاطر سفسطه ي بي بديلشان
3)نوه ي موريس بلانشو(!):بدون شرح.
4)«قرص قلب» ِ رييس باشگاه چلسي كه نابهنگام گم شده و باعث مرگ جناب ريسس مي گردد: به خاطر حال ِ اساسي اي كه به چلسي داد.
5)دوبلور: صداشون خوب بود آخه!
6)بادي گاردِ مهندس درويش: داريد كه؟!
7)گوشكوب: مربي اي كه اختيار ضبط و ربط تيمش را نداشته باشد،همانا گوشكوب خوبي خواهد شد!

با همه ي اين تفاسير از «بهمن فروتن» خوشمان آمده و ايشان را به ليست آدم هايي كه دوست داريم باهاشان قهوه بخوريم ،اضافه مي كنيم!.و اما آن آقاي رييس كميته ي داوران كه اسمشان قبلا در چهار وجه مختلف ذكر گرديد،آن قدر تمجمج كردند، آن قدر قاط زدند، آن قدر هي گفتند:"اين رفت زير اون،اون رفت زير اين!!" كه هوشنگ نصير زاده و عادل به غلط كردن افتادند.
ما صميمانه از آقاي فردوسي پورسپاسگزاريم كه به اين شكل موجبات انبساط خاطر ما را فراهم كردند و باعث شدند دو ساعتِ مفرحي را بگذرانيم.



2.چند روزاست كه تصاوير سريال «ارتش سري» جلوي چشمان ما رژه مي روند و ما مدام آلن،مينو،ليزا و ناتالي را در حال انجام عمليات پارتيزاني مي بينيم و همينجور هِي نگران هستيم كه اين طفلي ها گير ِ گشتاپو نيفتند!.و ناخودآگاه طنين صدايشان در گوشمان مي پيچد.با خود مرور مي كنيم:ايرج رضايي به جاي ِ «آلن»،رفعت هاشم پور به جاي ِ«ليزا»،زهره شكوفنده به جاي ِ«مينو»،ولي هر چه فكر ميكنيم صاحب ِآن صداي گرمي را كه به جاي ناتالي ِ بلوند و شيك پوش حرف ميزد به ياد نمي آوريم....كسي يادش نيست؟

3.گفتيم دوبله،يادمان آمدكه ما در زندگي دو آرزو داشتيم:

يك:دوبلور شويم.
دو: شوهرمان خلبان باشد
.
دوبلور كه نشديم،خدايا!شوهر ِخلبان را از ما دريغ مفرما!!!



4.آقاي شوپه هم بالاخره غيبت صغرايشان تمام شد و با بازگشت دوباره شان جماعت وبلاگ خوان را مشعوف نمودند.كه لينك وبلاگشان را هم اكنون تحت عنوان «اكبر موشه دايان»در لينكداني اين بلاگ مشاهده مي فرماييد.


5. اميرجان مرسي....ما مخلصيم فرزندم!


6.ميبينم كه چلسي هم حذف شد(:d)....رونالدينيوي خوشگل بلايي هم يه گل فوق العاده حواله ي دروازه ي چلسي كرد كه ديگه عيشمون تكميل شه


7. بند شش چه قدر لاتي شد!!


8.ديشب خواب ديديم كه آقايِ لوك بسون عزيزفيلمي ساخته اند كه خانم بينوش و آقاي ژان رنو در آن بازي ميكنند و سفارش ساخت تيتراژش را هم دادند به ما!!!...لازم نيست كه بگوييم چه قدر صبح دل انگيزي داشتيم امروز!(البته اگر ساعت 1 ظهر ،صبح محسوب شود!!!)


9.خوب ديگر بهنام جان !،اين پست نشان مي دهد كه ما زنده ايم هنوزو موجبات نگراني مرتفع است!




پ.ن: بر همگان واضح و مبرهن است كه آنچه كه ما زياد ميزنيم زِرِ مفت است!....حالا از فردا بر و بچ خلبان نيايند پاشنه ي خانه ي مارا بكنند(به كسرِ ب و فتحِ كاف!)كه اصلا اعصاب نداريم ها!.

پ.ن بعدي(!): يكي از دوستان يادآور شدند كه اسم همسرِ آلن در سريال ارتش سري،«مونيك» بود و نه «مينو»كه بدين وسيله اصلاح مي شود.

Blog Counter